نا مادری

"مغز این جوجه ها را نا مادری از کاسه در آورد."
شاید این خبر را به سادگی نوشتم، اما به سادگی از کنارش نگذشتم که درد بود و اندوه مضاعف من و مادر
.
مادرم جوجه های بی پناهی راکه مادرشان را از دست داده بودند،به مرغ مادر دیگری سپرد که جوجه هایی چند روزه باهمین سن و سال داشت؛ اما تنها یک شب تا صبح کافی بود تا نامادری،جوجه های بی پناه و غریبه را ازمیان جوجه های خود شناسایی کند و مغز آنها را ازکاسه درآورد
. باور کردنی نیست.
مادرم سخت گریست و من سخت تر از او
. اما دست از نصیحت بر نداشت و من گوش کردم:
"تو نباید نگران نتیجه انتخابات باشی، شماهمه فرزندان همین کشورید و هر رییس جمهوری که بیاید به آرامش و آسایش همه فرزندانش فکرمی کند... "
مادرم تند و تند حرف می زند، اما من هنوز دلم برای جوجه هایی که نامادری آنها را از میان فرزندان خود جدا کرد و مغزشان رادر آورد ریش ریش است
.
"شما همه فرزندان این کشورید و هر کسی که بیاید..."
مادرم تند و تند این جمله را تکرار می کند و مدام نگران من است
.
مسيح عزيز با سلام. شما چطور دلتان آمد از اين صحنه عكس بگيريد؟ برخورد با صحنه هاپي كه ميتواند نسبت به كنش و واكنش طبيعت انسان را به فكر وادارد - و حتي نه اينكه آنرا رد يا تاپيد كند -تجربه اي است شخصي. براي درك و شناخت بهتر پديده هاي طبيعي و مكانيسم هستي. مكانيسم حيات رو نميشه با معيارهاي اخلاقي كه انسان براي زندگي خودش شكل داده نگاه كرده و به قضاوت نشست. ميداني براي آن بقول شما نامادري چه دلهره عظيمي بود از اينكه ميبايد جوجه هاش را حفظ مي كرد؟
اما از اين مهم تر چگونه گي تصميم براي انتقال اين گونه تجارب هست. من تعجب مي كنم از آن افرادي كه با سرعت غريبي تلاش مي كنند همه آثار و نشانه هاي دردناك را تا شعاع بي نهايت نمايان كنند. آخر براي چه؟ مگه تا حال چنين كاري تاثيري هم گذاشته؟ اصلاْ انعكاس فعل و انفعالات كه معلول ها هستند ميتواند به پايان علت منجر شود؟
و از اين بدتر مقايسه جايگاه مادر و نامادري در مناسبات اجتماعي است. احمدي نژاد يا هر كس ديگر و حتي بهترين مديران اجتماعي تا در برابر مردمي قرار نگيرند كه ميدانند از زندگي خود از مناسبات اجتماعي چه مي خواهند هيچگاه قادر نخواهند بود نقشي ايفا كنند. جهان نه به پيامبر به قهرمان به ناجي و هزار كوفت و زهرمار ديگر بلكه تنها و تنها به انسانهايي نياز دارد كه خردمندي زمينه اصلي حياتشان باشد و احساس مسوليت برايشان صرفاْ انداختن يه كاغذ در يه جعبه نباشد.
در مورد آن مرغ لطفاْ تلاش كن به بخش مادري اون هم توجه كني! و تنها اونو با صفت نامادري نگاه نكن.
خودت هم اميدوارم كمي شادتر از اينها به زندگي نگاه كني. اين به معني تاييد همه گرفتاري هاي زندگي روزمره نيست باور كن!
بايد منتظرباشيم تا به سرنوشت همين جوجه ها دچار شويم.
بايد منتظر له شدن خرد شدن و ازبين رفتنمان باشيم.
تصوير اين جوجه ها تصوير آينده ي همه ي ماست.
|