.
.

پويان
وب‌نوشته‌هاي مسيح علي نژاد


 

۲۶ تیر

روایت داستانی از تجمع برای گنجی

هنوز کبودی های باتوم مانده بر این تن نحیف اما فکر میکنم این کتک خوردن حق من بود وباید....


 وقتی گوشی موبایل را حضرات باتوم به دست برگرداندند و هیچ یک از صاحبان عکس که جملگی از جماعت روزنامه نگار بودند،اجازه چاپ عکس های مربوط به در گیری مقابل دانشگاه را به من ندادند، تازه دریافتم که چه بیهوده تلاش کردم ،چه بیهوده احساس مسولیت کردم وچه بیهوده عکس گرفتم.


 اصحاب قلم اجازه چاپ عکس هایشان در تجمع مربوط به گنجی را ندادند ، راستی مگر ما برای چاب عکس خیلی از آدمهای بی پناه و معمولی در رویداد های مهم از آنها اجازه خواستیم؟ مگر باطبی که پیراهن خونین رخداد تلخ کوی دانشگاه را بالای سر گرفت خود اجازه چاپ عکسش در روزنامه ها را داد ه بود و آن همه حبس را به جان خرید یا همکاران ما اصلا ضرورتی به اجازه گرفتن از او ندیدند . ما که خانواده ای را سالها به خاطر چاپ عکسی اینچنین چشم به راه و خون به دل کردیم اینک خودمان برای چاپ  یک عکس ساده ، که  تحمل نکردن ما  در حال انجام وظیفه را به تصویر میکشید، استغاره کردیم در نهایت نه  تنها ته چاپ کعکس هایشان رضایت ندادند که همه آن عکس ها را فالمجلس از گوشی موبایل پاک کردند.


وقتی کتاب "تاج خار " روایت داستانی ام از حضور در مجلس هفتم چاپ شد برخی از همکارانم نسبت به نوع روایتم از شخصیت  خود گلایه داشتند،  اما امروز  یکی از شخصیت های کتابم  همان شیوه را در روایت از درگیریهای مربوط به تجمع برای آزادی گنجی؛ در پیش گرفته  و من بسیار خوشحالم و می دانم دیگر هیچ کسی  گلایه نمی کند بلکه خود می نویسد.


مطلب خواندنی "شاکر ایران"


نقدی است به رفتار همه کسانی که گزینه های قانونی پیش رو برای آزادی گنجی را فراموش کردند. حتی اگر خودش را خیلی منطقی جلوه داده باشد اما راه را برای روایت دیگران نبسته است.




TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/346