مسافر
دوستی امروز رفت، به سفری دور که سرشار از روزهای دشوار تنهایی و تجربه است برای او .
معمولا در چنین مواقعی همه دوستان به شدت منتظر می نشینند تا وقتی او حسابی آن سوی آب قرار گرفت و حساب و کتاب کار دستش آمد، آن وقت نقشه دیدار با اورا می کشند غافل از آنکه آن زمان فقط به خود می اندیشند و سیاحتی بی دردسر .کاش هنر میکردیم و در همین روزهای نخست که هوا و نفس هم برای او غریب است ، یک هفته را با او ، مثل او و همپای او از صفر شروع می کردیم نه آنکه وقتی آبها از آسیاب افتاد روانه شویم کاش در همین ماهای نخست تنهایش نگذاریم....
نمی دانم ماجرای این مسافر چه ارتباطی به اینجا داشت اما می دانم ما جماعت عجیب و غریبی هستیم....
|
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/368
|